به گزارش “راهبرد انرژی“،جهانیشدن اقتصاد قرار بود با گسترش تجارت، افزایش وابستگی متقابل کشورها و تقویت منافع مشترک، زمینهساز همکاری و ثبات بینالمللی شود؛ اما امروز همین پیوندهای اقتصادی به ابزار تازهای برای رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شدهاند. آمریکا، چین و دیگر بازیگران جهانی، بیش از گذشته میکوشند از موقعیت مسلط خود در شبکههای مالی، فناوری، تجارت و زنجیرههای تأمین برای اعمال فشار بر رقبا استفاده کنند؛ روندی که میتواند پیامدهایی فراتر از منازعات اقتصادی داشته باشد.
هنری فارل، آبراهام نیومن و یلینگ تن در مقالهای با عنوان «تله گلوگاهها» هشدار میدهند که تلاش کشورها برای افزایش امنیت اقتصادی، در صورت نادیده گرفتن پیامدهای اقدامات متقابل، ممکن است به کاهش امنیت همگانی منجر شود. به اعتقاد نویسندگان، گلوگاههای راهبردی همان نقاطی در شبکه اقتصاد جهانی هستند که کنترل آنها به یک کشور امکان میدهد جریان تجارت، فناوری، سرمایه یا مواد اولیه حیاتی را محدود کند و از این طریق بر رفتار دیگران اثر بگذارد.
سلطه آمریکا بر نظام مالی مبتنی بر دلار و فناوریهای پیشرفته، در کنار جایگاه چین در زنجیره تأمین مواد معدنی کمیاب و برخی صنایع راهبردی، نمونههایی از این قدرت هستند. ایران نیز با توجه به موقعیت جغرافیایی خود در تنگه هرمز، در زمره بازیگرانی قرار میگیرد که میتوانند بر مسیرهای حیاتی تجارت جهانی انرژی تأثیر بگذارند.
چرخهای که امنیت را کاهش میدهد
نویسندگان توضیح میدهند که مشکل اصلی صرفاً در اختیار داشتن این اهرمها نیست، بلکه در رقابتی است که استفاده از آنها ایجاد میکند. هنگامی که یک کشور برای کاهش وابستگی خود به رقیب، محدودیتهای تجاری یا فناوری وضع میکند، طرف مقابل ممکن است این اقدام را تهدیدی علیه امنیت و منافع بلندمدت خود بداند و به اقدامات متقابل روی آورد. در نتیجه، هر طرف برای افزایش امنیت خویش تلاش میکند، اما حاصل این رقابت میتواند افزایش ناامنی برای همه باشد.
رقابت آمریکا و چین در حوزه نیمهرساناها و فناوریهای پیشرفته، نمونهای از این چرخه است. محدودیتهای واشنگتن برای دسترسی شرکتهای چینی به فناوریهای حساس، پکن را به توسعه توانمندیهای داخلی و کاهش وابستگی به محصولات آمریکایی سوق داده است. در مقابل، پیشرفت فناوری چین نگرانیهای آمریکا را افزایش داده و زمینه را برای محدودیتهای بیشتر فراهم کرده است.
این چرخه در حوزه تجارت نیز به چشم میخورد. کشورها برای مقابله با فشارهای اقتصادی، بهجای پاسخ متقابل در همان حوزه، گاه از گلوگاههایی کاملاً متفاوت استفاده میکنند. برای مثال، محدودیتهای آمریکا در زمینه فناوری میتواند با محدودیت صادرات مواد معدنی حیاتی از سوی چین پاسخ داده شود. از آنجا که این شبکهها به یکدیگر وابستهاند، تشخیص تناسب میان اقدام و واکنش دشوار میشود و احتمال گسترش تنش افزایش مییابد.
از جنگ اقتصادی تا اختلال در اقتصاد جهانی
به باور نویسندگان، یکی از خطرهای مهم این رویکرد، تصور نادرست سیاستگذاران درباره امکان کنترل دقیق پیامدهای اقدامات اقتصادی است. تحریم یک شرکت یا محدود کردن صادرات یک فناوری لزوماً به همان هدف مشخص محدود نمیماند. پیچیدگی زنجیرههای تأمین، نقش شرکتهای واسطه و پیوندهای گسترده میان صنایع باعث میشود محدودیتها به بنگاهها و کشورهایی نیز آسیب بزنند که هدف اولیه اقدامات نبودهاند.
از سوی دیگر، ابهام در مقررات و تصمیمهای دولتی میتواند سوءظن را تشدید کند. گاهی روشن نیست که یک محدودیت با هدف اعمال فشار سیاسی وضع شده یا نتیجه مشکلات اداری و اجرایی است. در فضای بیاعتمادی، حتی خطاهای غیرعمدی نیز ممکن است اقدامی خصمانه تلقی شوند و واکنشهای شدیدتری را در پی داشته باشند.
نویسندگان همچنین نشان میدهند که این روند به آمریکا و چین محدود نمانده است. اتحادیه اروپایی برای کاهش وابستگیهای راهبردی خود تلاش میکند، اما وابستگی به فناوری آمریکا و مواد و محصولات چینی، دامنه انتخابهای آن را محدود کرده است. ژاپن نیز برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر فشارهای خارجی، به ذخیرهسازی مواد معدنی حیاتی و تقویت جایگاهش در زنجیرههای تأمین روی آورده است. در همین حال، کشورهای کوچکتر ممکن است در کوتاهمدت از رقابت قدرتهای بزرگ امتیازهایی به دست آورند، اما در بلندمدت با محدود شدن استقلال اقتصادی و سیاسی خود مواجه شوند.
خطر بزرگتر؛ تبدیل رقابت اقتصادی به درگیری نظامی
مهمترین هشدار مقاله اینست که تشدید رقابت بر سر گلوگاههای اقتصادی ممکن است به بحرانی فراتر از تجارت و فناوری منجر شود. نویسندگان در یک سناریوی فرضی توضیح میدهند که اگر چین صادرات برخی مواد حیاتی مورد استفاده در ساخت تسلیحات را محدود کند، این اقدام ممکن است توان آمریکا برای بازسازی ذخایر موشکی خود را کاهش دهد. رهبران آمریکایی نیز ممکن است، حتی بدون وجود شواهد قطعی درباره نیت چین، چنین اقدامی را مقدمهای برای حمله احتمالی به تایوان تفسیر کنند و به این نتیجه برسند که باید پیشدستی کنند.
این سناریو نشان میدهد چگونه یک اقدام اقتصادی، حتی اگر با هدفی محدود انجام شده باشد، میتواند در فضای بیاعتمادی به تهدیدی امنیتی تعبیر شود و خطر رویارویی نظامی را افزایش دهد.
راه خروج از تله گلوگاهها
نویسندگان معتقدند مقابله با این روند به معنای نادیده گرفتن مخاطرات امنیت اقتصادی یا کنار گذاشتن کامل ابزارهای فشار نیست؛ بلکه مستلزم آنست که دولتها در کنار تقویت توانمندیهای خود، پیامدهای اقداماتشان برای دیگران را نیز در نظر بگیرند.
تجربه جنگ سرد نشان میدهد که گفتوگوی مستمر، شفافسازی خطوط قرمز، ایجاد کانالهای ارتباطی در شرایط بحرانی و توافق بر سر محدودیتهای متقابل میتواند از تبدیل رقابت به رویارویی جلوگیری کند. در حوزه اقتصاد نیز توافقهایی برای حفظ جریان کالاهای ضروری و پرهیز از محدودیتهای مخرب میتواند به کاهش خطر کمک کند؛ هرچند دستیابی به چنین سازوکارهایی در شرایط رقابت شدید قدرتهای بزرگ دشوار خواهد بود.
جمعبندی مقاله روشن است: وقتی کشورها همه وابستگیهای اقتصادی را تهدیدی بالقوه و هر گلوگاه را سلاحی برای اعمال قدرت ببینند، اقتصاد جهانی به میدان رقابتی دائمی تبدیل میشود که در آن هیچ طرفی احساس امنیت واقعی نخواهد داشت. در چنین شرایطی، اختلال در زنجیرههای تأمین، افزایش هزینههای اقتصادی و تضعیف همکاریهای بینالمللی، تنها بخشی از پیامدهاست؛ خطر بزرگتر آنست که سوءبرداشتها و اقدامات تلافیجویانه، بحرانهای اقتصادی را به درگیریهای ژئوپلیتیک و حتی جنگ تبدیل کنند.